پيرمرد هر چه تقلا ميكند نميتواند خود را رها كند! برادران نيروي انتظامي او را رها نميكنند!
صورت پيرمرد روي زمين است زانوي محترم برادر نيروي انتظامي روي سر و صورت پيرمرد قرار دارد.
مَنو باش! مي خواستم خطوط قرمز را با مداد پاك کن ، پاك كنم و به جاش يه روسري قرمز بزارم سرم، ميخواستم با يك كفش به رنگ آبي آسمون آنقدر راه برم تا به روشنايي برسم اما... اصلاً فكرش و نميكردم كه اولين روز كاري سال 87 را با حساب پس دادن در كلانتری شروع كنم!
صداي جيغ زني همه را متوجه او ميكند، با گريه به هر سو نگاه مي كند و ميگويد شوهرم را بردند!
در يك لحظه چشمها پر از اشك ميشود. کارگران اخراجی شرکت صنعتی دریای صدرا سعي ميكنند به سمت ديگري بروند تا از شر اسپري فلفلي خلاص شوند.
در قسمت نگهباني با برادران حراستي مشغول چانهزني هستيم تا شايد بتوانيم توضيحي از بلند پايهترين مقام دولتي در استان در اين زمينه داشته باشيم اما بيفايده است هيچ كدام از مسئولان حاضر به مصاحبه نيستند!
در آن سمت خيابان یکی از جوانان كارگر شركت صنعتی دریای صدرا از شدت ضربه باتوم بيهوش شده است همه به سمت او ميدوند كه او را از مهلكه نجات دهند! اما برادران محترم نيروي انتظامي دوست دارند او را با خود به جاي ديگري ببرند!
رييس كلانتری با ابروهاي در هم رفته به من قول می دهد كه چنان بلايي به سرم آورد كه نگو! يادم نيست ولي مي گويد من او را تهديد كردهام!!!
۳۶ ساعت از زد و خورد گذشته، ساعت ۸صبح است.حالا همه كارگران به اتفاق خبرنگاران در نمازخانه ساختمان استانداري جمع شده به انتظار نشستهايم تا توضيحات استاندار را پيرامون اتفاقات روز گذشته بشنويم!
قبل از آمدن ايشان يكي از دوستان، خبر بازداشت همكارمان "اسماعيل جعفري" را ميدهد و ميگويد اين بار قضيه جدي است، مسئله را امنيتي كردند. اما آن چه ما را بيشتر بهتزده كرد سخنان استاندار بود كه از يك "نفوذي آمريكايي" در ميان ما خبر داد و گفت ما تلفنها را شنود كرديم و نفوذي آمريكايي را شناسايي كرديم.
وقتي راجع به برخورد بد نيروي انتظامي از ايشان توضيح خواستيم گفت: اگر خبرنگاران با جليقهي خبرنگاری و اتيكت در صحنه حضور پيدا ميكردند با آنها برخورد نميشد!!!
پی نوشت: می دونم خیلی تاخیر داشتم ،باور کنید اشکال از فرستنده نبود! باید از خیلی چیزها براتون می نوشتم، می خواستم از مسیح عزیز بنویسم
بگم که جوجه اردک زشت حالا دیگه واسه خودش یه قوی بزرگ و زیبا شده اما..به چند دلیل نشد!
1- پس از گذشت 13 روز تعطیل در اولین روز کاری هفته نامه برادران محترم نیروی انتظامی 2 روز ما را معطل کردند
2- بعد از اینکه مشکل ما با برداران نیروی انتظامی حل شد یکی از دوستان گفت که برو بچه های اهواز دلشان به حالت سوخته در جشنواره مطبوعات منطقه غرب و جنوب غرب کشورمفام اول در زمینه گزارش خبری به تو اهدا کردن !! من هم رفتم اهواز با دوستای جدیدی آشنا شدم
لینک
|
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 14:6 توسط فهمیخته |