مو قشنگ هم رفت، اون هم چه رفتنی دل آدم واسش کباب میشه! اصلاً این ماجرا خودش حکایت داره.
جونم واسهتون بگه: یه روز عصر کت قشنگ و موقشنگ با هم درگیر میشن (توضیح: درگیری لفظی!) کت قشنگ هر کاری کرد حریف مو قشنگ نشد. بهش میگفت: (توضیح: حرفای بَد بَد!)، مو قشنگ هم جواب میداد: چوپان درغگو؛ هیچی نگو والا یه هاونگ پر از آب بهت می دم تا فرداش مشغول باشی. کت قشنگ جریتر میشد و میگفت: تو مار+ مارمولک هستی!!
موقشنگ هم دید که این آقا(...)[ نداره و هر کاری ممکنه ازش سر بزنه دیگه محل نذاشت اما با این وجود باز هم کار به جای باریک کشید اون هم چه قدر! خیلی باریک...
مثل روز، روشن بود موقشنگ نمیتونسته از این راه باریک عبور کرده باشه و همش ساختگی بود، اما کت قشنگ که دست بردار نبود همین رو علم کرد و رفت پیش آقای آدم خوبه التماس کرد (توضیح: شاید اشک هم ریخته باشه) و گفت: این آقا (توضیح: منظور مو قشنگ است) … مانع توسعهی استان میشه، این آقا (...)خواهش میکنم عزلش کنید. آقای آدم خوبه هم دستور عزل فرمودند و به آقای فرهنگ گفتند: هر چه سریعتر به دستور من عمل کن و الا خودتم باید جل و پلاست رو جمع کنی بری!
این شد که با تمام رفاقتی که بین آقای فرهنگ و موقشنگ بود، آقای فرهنگ به دستور عمل کرد و به این نتیجه رسید که قدرت خیلی چیز خوبییه و بهتر از رفاقته. بله عزیزان؛ سرنوشت مو قشنگ ما هم به این جا ختم شد!
بالا رفتیم ماست بود، پایین اومدیم دوغ بود اما این دفعه قصهی ما راستِ راست بود.!!
نتیجه: نتیجهی خاصی نداشت. فقط این که دعا میکنیم آخر و عاقبت آقای فرهنگ به خیر بگذره!!
نتیجه جدال بین دو نیروی اصول گرا "گزارشی که متاسفانه چاپ نشد"
پیگیری مسائل شهری در جلسهی شورای اسلامی شهر بوشهر
لینک
|
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 13:36 توسط فهمیخته |