اون قدر جو متشنج و اسفبار هست که من خجالت بکشم طنزی بنویسم تا خندهتون بگیره، واسه همین به یه خاطرهی یه روز کاری بسنده کردم، شما هم قبول کنید!
سکانس آغازین:
در دفتر نشریه مشغول صحبت با دوستان راجع به واقعهی اخیر هستم (توضیح: خودتون بهتر میدونید) تلفن زنگ میخوره. یکی از دوستان بزرگوار پشت خط و با صدای نگران میگه بیا به ( …) وضع خیلی خرابه. جمعیتی به خاطر سهام عدالتِ "مشهور" این جا جمع شدند!
سکانس پایانی:
من و یکی از همکاران نشریه در مقابل "ساختمان مبارک" ایستادهایم. حدود 50 نفری جمع شدند. ظاهرشان میگوید یا تحت پوشش کمیتهی امداد هستند یا زیر نظر بهزیستی میباشند و آمدهاند که سهام عدالت بگیرند!
اما برادران … با … مقابل در ایستادهاند و نمیگذارند کسی وارد شود. دو پیرمرد را از بالای پلهها به طرف پایین پرت میکنند، پیرمردها نیز شتابان و به شکل افقی پلهها را طی میکنند و به سهم عدالت خود نیز میرسند!
اعتراض به لغو ته لنجی از سوی اعضای شورای اسلامی شهر بوشهر
حقیقتِ دانشگاه آزاد "گزارش"
"تجمع اعتراض آمیز جمعی از اصولگرایان بوشهر علیه عملکرد عطارزاده"!!!
"تبادار در انتخابات مجلس، کاندید خواهد شد"
با حضورِ حداکثریِ مردم پیروزی از آنِ اصلاح طلبان خواهد بود
شهرداری و گاو صندوقهای پُر از چک!
تقاضای ساخت دو بلوار اضطراری
لینک
|
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 12:25 توسط فهمیخته |